به نام آن که عشق را آفرید
بخند ای غنچه زیبای هستی که من خندیدنت را دوست دارم
within this darkness I am thinking of a bright Lamb To come an graze in the Grass of my Weariness. Within this darkness I perceive the wet extension of my arms In the rain which wetted the Primal Prayers of Man. Within this darkness I open the gate to the ancient grass To the golden colors which we watched On the walls of myths. Within this darkness I beheid roots And for the New-Blown of Death I defined water. من دراین تاریکی سهراب سپهری
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشررا تر کرد
من در این تاریکی
درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم


