به نام آن که عشق را آفرید
بخند ای غنچه زیبای هستی که من خندیدنت را دوست دارم
می دونی هرروز که به اومدنم نزدیک میشه اضطرابی تموم وجودمو می گیره نمی دونم این روزا چرا اینقدر دیر می گذرن؟ نمی دونم چرا زمان برای دیدار دوتا عاشق انقدر کند می گذره می خواد عذاب مون بده ؟ این روزا بدجور دلتنگتم نمی دونم چرا هر چه به اومدنم نزدیک میشه دلتنگی هام بیشتر میشه ؟ نمی دونم شاید توهم همین حال رو داشته باشی و شاید هم بدتر از من؟ وای اصلا نمی تونم به لحظه دیدارمون فکر کنم من که فکر می کنم وقتی ببینمت دیگه نتونم رو پاهام بایستم . چه لحظه ای میشه لحظه دیدار من و تو . دعا کن این روزا تند تند بگذره دعا کن . دوستت دارم با تمام وجودم دوستت دارم محرم رازم
با توام مهربانم !
تويي که حرفهايم را مي خواني ، مي فهمي
و عشق را در قلبم بارور نمودی
به من بگو !
دلتنگيت را در کجاي دلم جا دهم
تا اينگونه پريشان حال ديدنت نباشم
طوفان غم را چگونه از دریای دلم دور سازم
تا به ساحل آرامش برسم
نمی دانم !
دلم از جدایی بیزار است و طاقتي برايم نمانده است ،
سکوتم از هر فريادي سهمگين تر شده
و خون عشق تو در رگهايم نسبت به ديروز جاري تر
دلم نمی خواهد دیگر به انتظار بنشینم
خود عشق را زنده نگه می دارم ،
و فاصله ها را برای دیدنت در هم مي شکنم ،
نديدن هايت را آويزه گوش زمان مي کنم ،
تا به او بفهمانم که روزگار هميشه اينطور نمي ماند
و آسمان نگاهم براي باري ديگر ابري نمي شود
چرا که لحظه ديدارت نزديک خواهد بود !
بلی مهربانم لحظه دیدار نزدیک است نزدیک ........


